تا حالا شده بخوای یه تصمیم مهم بگیری اما یه حسی ته دلت بگه “نکن”؟ همزمان بخوای بری جلو و عقب بکشی؟ به این حالت میگن «دوگانگی یا دودلی» و واقعاً بخشی طبیعی از زندگی انسانه.
«زندگی فقط به گذشته قابل درکه، اما باید رو به جلو زندگیاش کرد.» -کگور
ما انسانها برخلاف حیوانات، میتونیم آینده رو تصور کنیم؛ میدونیم که کارهایی که امروز انجام میدیم روی فردای ما اثر دارن. ولی در عین حال، هیچوقت نمیتونیم با اطمینان کامل بدونیم نتیجهٔ انتخابهامون چی میشه. این یعنی هر انتخابی، هم ما رو جلو میبره، هم بخشی از آیندهٔ دیگه رو از ما میگیره.
مثلاً اگه یکی از دو شغل خوب رو انتخاب کنیم، هیچوقت واقعاً نمیفهمیم که اگه اون یکی رو انتخاب کرده بودیم چی میشد. یا اگه با یه نفر ازدواج کردیم، زندگی با افراد دیگه فقط یه حدس باقی میمونه، نه تجربه. و خب، این ابهام همیشه با یه اضطراب همراهه.
آزادی، اضطراب میاره
اگزیستانسیالیستهایی مثل سارتر یه جملهٔ تلخ و عجیب دارن:
«انسان محکومه به آزادی.»
یعنی چون ما آزادیم که انتخاب کنیم، باید مسئولیت انتخابهامون رو هم بپذیریم. همین باعث میشه خیلی وقتا، مخصوصاً توی انتخابهای مهم، یه جور ترس و شک سراغمون بیاد. چون تصمیمگیری بدون قطعیت آسون نیست.
اما دودلی همیشه چیز بدی نیست
یه روانشناس به اسم بیل میلر تو کتابش میگه که این دودلیها فقط یه مانع نیستن؛ اتفاقاً بخشی از ذات انسانی ما هستن.
اون پیشنهاد میده که به جای اینکه بخوایم این حسها رو کنار بزنیم، بهتره یاد بگیریم چطور باهاشون کنار بیایم و حتی ازشون استفاده کنیم.
دودلی یعنی ما چند مسیر ممکن رو میبینیم، یعنی انتخاب داریم، یعنی آزادی داریم. و این خودش یه موهبت بزرگه. فقط باید بدونیم چطور ازش عبور کنیم، بدون اینکه توش گیر کنیم.

